الملا فتح الله الكاشاني
18
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
انگشتهاى خود را * ( فِي آذانِهِمْ ) * در گوشهاى خود و رهگذر مسامع را از استماع دعوت بر بستند * ( وَاسْتَغْشَوْا ) * و بسر در كشيدند * ( ثِيابَهُمْ ) * جامهاى خود را تا مرا نه بينند چه به جهت فرط كراهت ايشان از دعوت من نميخواستند كه نظر به من كنند ، يا آنكه مبادا ايشان را بشناسم و دعوت ايشان نمايم و تعبير بصيغهء طلب جهت مبالغه است * ( وَأَصَرُّوا ) * و مصر شدند و بايستادند بر كفر و معصيت يعنى مداومت و ملازمت نمودند بر آن و عازم شدند بر آنكه هرگز از كفر باز نگردند * ( وَاسْتَكْبَرُوا ) * و سركشى كردند از متابعت من * ( اسْتِكْباراً ) * سركشى كردنى بزرگ ، ذكر مصدر به جهت دلالت است بر فرط استكبار و عتو ايشان ، و از قتاده مرويست كه اصرار و استكبار ايشان بر وجهى رسيده بود كه هر يك از ايشان پسر خود را برميداشت و نزد نوح عليه السّلام ميآورد و پسر خود را ميگفت از اينمرد حذر كن مبادا ترا گمراه كند و از راه ببرد و من در وقتى كه در سن تو بودم پدرم مرا نزد اين مرد آورد و مرا از او تحذير كرد و گفت مبادا از سخنان او از راه بر وى و گمراه گردى پس بايد كه تو نيز چنين كنى تا غاوى نشوى . ( 7 ) - * ( ثُمَّ إِنِّي ) * پس بتحقيق كه من با وجود اصرار و استكبار ايشان * ( دَعَوْتُهُمْ ) * دعوت كردم ايشان را * ( جِهاراً ) * بآواز بلند . ( 8 ) - * ( ثُمَّ إِنِّي ) * پس بدرستى كه من * ( أَعْلَنْتُ لَهُمْ ) * آشكارا كردم دعوت را براى ايشان در جميع مجالس و محافل * ( وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ ) * و بر از نيز گفتم مر ايشان را * ( إِسْراراً ) * راز گفتى يعنى در خفيه نيز دعوت ايشان كردم ، حضرت نوح على نبينا و عليه السلام در ترتيب اين كلمات ملاحظهء ترتيب امر بمعروف و نهى از منكر فرمود چه ابتدا بأهون كرده بعد از آن ترقى نموده بالاشد فالاشد زيرا كه بطريق سرّ افتتاح بمناصحه كرده و چون ايشان قبول نكردهاند بمجاهره تثنيه نموده و چون اين نيز مؤثر نشده بجمع بين الاسرار و الاعلان تثليث كرده و معنى ثُمَّ دلالت است بر تباعد احوال زيرا كه جهار اغلظ اسرار است و جمع بين الامرين اغلظ از افراد احدهما و جِهاراً منصوبست به دَعَوْتُهُمْ بنصب مصدريت زيرا كه جهار احد نوعى دعا است پس نصب آن از قبيل قرفصاء است به قعد زيرا كه قرفصاء أحد انواع قعود است يا آنكه مراد به دَعَوْتُهُمْ جاهرتهم باشد و ميتواند بود كه صفت مصدر محذوف باشد و تقدير اينكه دعوتهم دعاء جهارا مجاهرا يا مصدر باشد در موضع حال اى مجاهرا به ، و گويند معنى آيه آنست كه من دعوت را اعلان جماعتى كردم و اسرار جماعتى ديگر بعد از آن اعلان آن نمودم به كسانى كه بطريق اسرار بايشان گفته بودم و اصرار كردم بآنانى كه از روى اعلان دعوت ايشان كرده بودم ، مرويست كه بلند گفتن وى به اين طريق بود كه بدر سراى ايشان شدى و آواز دادى كه قولوا لا إله إلَّا اللَّه تفلحوا